ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
همین طوری


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
برازجان، آژیر پلیس و گاز اشک آور
سایت بازدم :   از ساعت 2 بامداد امروز جمعه 30/1/1387 درگیری میان مخالفان ابطال انتخابات دشتستان( طرفداران آقای کدخداپور) و نیرو های نظامی و امنیتی آغاز شده است. در میان متحصنین روبروی فرمانداری نیروهای امنیتی و انتظامی با لباس شخصی، هر کس را که عکس و یا فیلم برداری کند به گفته ی خودشان به جرم سیاسی بازداشت می کنند.  معترضین شیشه ی چندین بانک از جمله صادرات کشاورزی و ملی  و نیز شیشه های بنیاد 15 خرداد را شکسته اند. گفته می شود شب گذشته پلیس با هجمه ای اقدام به متفرق کردن معترضین روبروی فرمانداری کرده است و امروز صبح  وقتی که معترضین می خواستند برگردند با مخالفت فیزیکی نیروهای انتظامی مواجه شده اند و از ساعت یازده درگیری میان نیروهای انتظامی و گروهایی موتور سوار و پیاده شدت یافته است. بنا بر گزارشات رسیده چندین نفر بازداشت شده و دو نفر هم در درگیری با پلیس ضد شورش راهی بیمارستان شده اند. در خیابانهای اطراف فرمانداری دشتستان صدای آژیر پلیس در حال حرکت به سوی موتور سوار ها به گوش می رسد و عده ای موتور سوار که هیچ ارتباطی با موضوع هم ندارند  برای لذت بردن از فضای ملتهب خوب نزدیک می شوند و با آمدن ماشینهای پلیس با صدا های سرخ پوستی از محل متواری می شوند. در این اثنا پلیس سه الی چهار بار از گاز اشک آور (شاید برای اولین بار پس از ماجرای درگیری با بازاری ها بر سر نمایشگاه که چند سال پیش اتفاق افتاد) استفاده کرد. که دقایقی پیش دو ماشین نیروهای ضد شورش مقابل در بیمارستان 17 شهریور آخرین نارنجک اشک آور خود را که انفجار آن صدای مهیبی داشت انداختند. خیابانها سازمانی، شریعتی و فردوسی بسیار شلوغ و پر آشوب هستند. خیابانهای بیمارستان و اطراف فرمانداری مسدود شده اند اما در بقیه ی نقاط شهر آرامش کامل حکم فرماست. به نظر می رسد که هر چه برخورد نیروهای انتظامی تند تر می شود به هم ریختگی ها هم بیشتر می شود و شاید می شد با گفتگو از آشوب ها جلو گیری کرد. قابل توجه است که برای همه پر واضح بود که با  ابطال انتخابات وقوع این به هم ریختگی ها اجتناب ناپذیر باشد.

شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
آخرین وضعیت فعالان زن زندانی
پنج شنبه بیست ونهم فروردین ماه مادر روناک صفارزاده برای پی گیر شدن وضعیت روناک که بعد از دادگاه اول هنوز در بلا تکلیفی است و حکمی به وی ابلاغ نشده است. به دادگاه انقلاب مراجعه می کند. که با بدترین توهین ها وتهدیدها از طرف معاون دادستان سنندج آقای امیری روبرو میشود . معاون دادستان این مادر دردمند را تهدید به کشتن روناک میکند وهمچنین می گوید روناک هنوز آدم نشده و در زندان به کارهایش ادامه می دهد حال آنکه روناک در زندان به زنان سواد می آموزد و کلاس های سوادآموزی و کتابخانه با هزینه ناچیزی که دوستانش کمک می کنند  دایر کرده و این تهدیدی برای امنیت است!! ؟
روناک صفارزاده دانشجوی رشته گرافیک که بیش از هفت ماه است در زندان بسر میبرد. و هانا عبدی هم متعاقبا شش ماه است در زندان است . طی تماسی با وکیل انسان دوست این دو عزیز آقای دکتر شریف برای  گرفتن آخرین اخبار  از وضعیت این دو فعال زنان و دانشجو ، بنا به اظهارات ایشان روناک هنوز در انتظار دادگاه دوم است. و اتهامی که در پرونده او قید شده محاربه می باشد. که طبق قانون مجازات اسلامی چهار مجازات دارد که سه مورد آن مرگ است و دیگری زندان در تبعید، که این وکیل دلسوز از تلاش برای رهایی این عزیزان میگوید. همچنین طبق اظهارات آقای شریف هنوز هانا عبدی پس از شش ماه بازداشت تفهیم اتهام نشده و فقط طی دیداری که با ایشان داشته اند از سخنان هانا در رابطه با بازجویی هایی که شده است.  اتهام ایشان اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم می باشد استنباط گشته است  و وی هنوز در انتظار تشکیل دادگاه می باشد.
گزارشی از رویا رهبر
واحد زنان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
تقدیم پرچم توسط رهبر به امام زمان


جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
شکنجه های طاقت فرسا و گرفتن اعترافات تلویزیونی از دانشجوی زندانی
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران  : شکنجه های طاقت فرسا و گرفتن اعترافات تلویزیونی از دانشجوی زندانی
بنابه گزارشات رسیده از زندان سپیدار اهواز آقای جواد علیخانی 27 ساله دانشجوی دکترای دامپزشکی دانشگاه چمران اهواز که در تاریخ  28 مهر ماه  1386  در کیانپارس اهواز دستگیر و به یکی از زندانهای مخفی وزارت اطلاعات در اهواز منتقل شد. در حین انتقال به بازداشتگاه مخفی وزارت اطلاعات  مورد ضرب وشتم وحشیانه 6 مامور دستگیر کننده قرار داشتند.پس از آن اورا به سلولهای انفرادی منتقل کردند . بازجویان وزارت اطلاعات بازجوئی خود را از ساعت 20:00 شروع می کنند و تا نیمه های شب ادامه می یابد .
بازجویان وزارت اطلاعات شکنجه هائی وحشیانه ای را علیه آقای علیخانی و سایر دانشجویان  در زندان مخفی وزارت اطلاعات بکار بردند. بازجویان  دانشجویان را بر تختی می خوابانند  و با ضربات باطومهای برقی  به مدتهای  طولانی آنها را تحت شکنجه های فیزیکی خود قرار می دادند.آنها به مدت کوتاه شکنجه را متوقف می کردند  و  ازدانشجویان  می پرسیدن که گفته های ما را می پذیرید.در صورتی که دانشجویان از چنین موضوعی اظهار بی اطلاعی می کردند. نوع و شدت شکنجه تغیر و افزایش می یافت.  آقای علیخانی  همچنین بارها با وارد کردن شوک الکتریکی به نقاط حساس بدنشان مورد  شکنجه قرار گرفت.شیوه دیگر شکنجه که بازجویان علیه آقای علیخانی بکار بردن او را به مدتهای طولانی مورد ضرب وشتم قرار می دادند این شیوه اینقدر ادامه می یافت تا نیروی زندانی را به تحلیل ببرند، و در اثر این شکنجه تقریبا تمام بدن زندانی  خونین می شد . علاوه بر شکنجه های فیزیکی  ایشان را تحت شکنجه های مختلف روحی قرار دادن  از جملۀ آنها تهدید به مبتلا کردن او به بیمار ی ایدز و هپاتید، اخراج اعضای خانواده شاغل در ادارات دولتی، محروم کردن دانش آموزان خانواده از تحصیل، تهدید به اخراج از دانشگاه و محروم کردن از تحصیل.
آقای علیخانی در 2 دادگاه مورد محاکمه قرار گرفت . او در تاریخ 10 بهمن 1386 در شعبه 106 دادگاه  توسط فردی بنام قیاس الدین طباطبائی  مورد محاکمه قرار گرفت . علیرغم تقاضای وکلای ایشان  برای آزادی او با وثیقه با مخالفت طباطبائی روبرو گردید و برای او قرار بازداشت موقت صادر گردید .
در تاریخ 24 بهمن 1386 دادگاه دوم او در شعبۀ 3 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام محمودی برگزار شد . در روز 27 فروردین ماه دادگاه آقای علیخانی مجداد در شعبۀ 3 دادگاه انقلاب برگزار شد . دادگاه بعدی آقای علیخانی  در تاریخ 11 اردیبهشت برگزار خواهد شد.
خانوادۀ آقای علیخانی که در کرج زندگی می کنند و برای ملاقات با فرزندشان باید صدها کیلومتر مسافت را طی کنند آنها همجنین باید متحمل هزینه های سنگین  برای مسافرت خود شوند . مراجعات این خانواده به دادگاه انقلاب  برای آزادی فرزندشان تا به حال بی نتیجه بوده و از دادن جوابی مشخص به این خانواده سر باز می زنند.

جمعه 30 فروردین ماه سال 1387
درگیریهای شدید بین مردم و نیروهای دولتی در پلدختر

 لرستان و شبانکاره بوشهر

پیک ایران : گزارشهای رسیده از شهرستان پلدختر در لرستان و شبانکاره در استان بوشهر حکایت از  زخمی شدن تعدادی از مردم این دو شهر در جریان درگیری با ماموران انتظامی و امنیتی  در شب گذشته دارد.
گفته می شود در پلدختر دراین درگیریها یک تن نیز کشته شده است و سه مامور پلیس نیز مجروح شدند.
به گزارش خبرنگاران محلی در پلدختر بدنبال بحث ابطال انتخابات مجلس شورای اسلامی < مردم با نیروهای انتظامی درگیر شده و تعدادی از ساختمانها و خودروهای دولتی از جمله خودروهای کمیته امداد  < بازرگانی و جهاد را به آتش کشیدند.
جوانان و نوجوانان در این شهر با  استقرار بر روی بامهای شهر با نیروها امنیتی درگیر شده و در مقابل تیراندازی آنها مقاونت  کردند.
معترضان همچنین جاده ارتباطی مرکز کشور به سمت جنوب کشور  را با ایجاد موانع مسدود کرده و رفت و آمد د راین مسیر اصلی را مختل نمودند.
درخیابانهای پلدختر  نیز  مردم با شعارهای ضد دولتی  و روشن کردن آتش برای مقابله با گاز اشک آور ماموران و تیراندازی مکرر آنها  بع درگیری پرداختند.
در شبانکاره بوشهر نیز  بدلیل ابطال انتخابات این شهر درگیریهای وسیعی بین مردم و نیروهای امنیتی ایحاد شده  و شب گذشته شورش در این شهر به اوج خود رسید.
امروز نیز این درگیریها ادامه داشته و دانش آموزان مدارس نیز کلاسهای درس را تعطیل  کرده و به معترضان پیوستند.
از زابل و چابهار نیز به خاطر ابطال انتخابات این دو شهر  گزارشهای درگیری و تظاهرات مردمی واصل شده است .


چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
افشای تصویر و ماهیت قاضی حسن حداد

 یکی از عوامل قتل و عام و سرکوب جامعه مدنی ایران

فعالان حقوق بشر در ایران  : قاضی حسن حداد، با نام اصلی حسن زارع دهنوی، 52 ساله فارغ التحصیل حقوق از دانشگاه بهشتی است با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در سنین جوانی وارد سیستم قضائی کشور شد.
او از طریق اسدالله لاجوردی به تیم دادستانی اوین پیوست و پس از مدتی دادیار زندان اوین شد. قاضی حداد در طول فعالیت خود در دادیاری زندان اوین حکم های سنگینی صادر کرده است .
او در سال 68 به دلیل تخلفات مالی گسترده و همچنین اخلاقی از جمله رابطه نامشروع با چند زندانی توسط حفاظت زندان شناسایی و از مقام خود برکنار شد. و مدتی نیز در "ستاد اجرایی فرمان حضرت امام" مشغول به بررسی املاک مصادره شد که چندی بعد به دلیل اختلاس مالی مجددا برکنار شد.
وی مجددا وارد دستگاه قضایی شد و ریاست شعبه 26 دادگاه انقلاب را بر عهده گرفت که پرونده های مربوط به جرایمی چون قاچاق مواد مخدر و عتیقه جات را بر عهده داشت و احکام اعدام زیادی را در این مدت صادر کرد وی پس از قیام دانشجویی 18 تیر ماه 78 پرونده بسیاری از فعالان دانشجویی را در دست گرفت و با صدور احکام سنگین آنها را به تحمل حبس و اعدام محکوم نمود.
وی در سال 79 با حضور در پرونده اکبر گنجی نیز بار دیگر اثبات کرد که یکی از مهره های کلیدی سرکوب جنبش های سیاسی و مدنی ایران است و با صدور احکام سنگین می تواند به مدارج عالی دست یابد .
قاضی حداد کسی است که از سال 1378  تا سال 1385 بسیاری از فعالان احزاب و سازمان های سیاسی و دانشجویی و مدنی را با حضور در شعبه 26 بعنوان قاضی دادگاه انقلاب و صدور احکام سنگینی راهی مسلخ اعدام یا زندان ها نموده است ،  رسیدگی به پرونده های مهمی در ارتباط با فعالیت های تشکل ها و جریان هایی مانند نهضت آزادی ایران، جنبش مسلمانان مبارز، ائتلاف ملی مذهبی ها، جبهه ملی ایران، جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران، دفتر تحکیم وحدت، حزب ملت ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران ، جندالله ، انجمن پادشاهی ایران و غیره بر عهده ایشان بوده است .  وی به سبب خوش خدمتی ها و نشان دادن ماهیت ضد انسانی خود طی حکمی در 19 تیر ماه 85 از سوی سعید مرتضی، دادستان عمومی و انقلاب تهران به سمت معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران منصوب شد . نامبرده پس از این انتصاب با تلاشی دو چندان در نقش هدایت سرکوبها برآمد به طوریکه قتل و عام اعضای گروه جندالله ، پرونده دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، سرکوب فعالان جنبش زنان ، سندیکای کارگران شرکت واحد ، صدور حکم اعدام اعضای حزب حیات آزاد کردستان و صدها احضار و بازداشت فعالان مدنی که جدیدترین ان را باید محکومیت دانشجویان دربند پلی تکنیک تحت اعمال فشار وی در روز گذشته دانست.
آنچه در پیوست می آید تصویری منتشر نشده از این چهره مخفی نگاه داشته سیستم اطلاعاتی – قضائی است . این مجموعه اعتقاد دارد که افشاء و انتشار تصویر و اطلاعات وی به عنوان مهره ای کلیدی در سرکوب جامعه مدنی و سیاسی ایران مسلماٌ نتایج مثبت و ارزنده ای را به همراه خواهد داشت .


چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
مافیای ثروت در ایران را بشناسیم!
تهران ، خیابان مطهری، نبش خیابان سنایی یک ساختمان معمولی قدیمی پنج طبقه با نمای سفیدی است یک تابلوی آبی‌رنگ قدیمی و کوچک سردر ساختمان نصب شده: « اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران » همه چیز عادی به نظر می‌رسد. طبقه همکف مثل همیشه شلوغ است، ارباب‌ رجوع‌ مثل هر اداره دیگری جلوی کیوسک‌ها می‌روند و کارهای اداری‌شان را انجام می‌دهند. اما پشت ساختمان در محل پارکینگ، گران‌قیمت‌ترین و لوکس‌ترین ماشین‌های تهران که تعداد بعضی‌هایشان در تمام کشور کمتر از ده دستگاه است یکی یکی وارد می‌شوند. از هر کدام یک نفر پیاده می‌شود، این یک نفرها، هر کدام مدیرعامل یا عضو هیأت‌مدیره بزرگ‌ترین شرکت‌ها و مؤسسات اقتصادی و یا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفری را هم نمی‌توان جزو پولدارترین‌ها دانست. آنها یا به واسطه اطلاعات یا تخصصشان اینجا هستند و یا بواسطه نفوذ و قدرت سیاسی شان که البته از میزان دارایی آنها هم فقط خدا عالم است ! قیافه ظاهری اکثرشان شبیه هم هست یکی دکمه بالای پیراهنش را بسته و با محاسن بلند وانگشتر نقره وعقیقی بر انگشت و البته تسبیحی هم برای ذکر حتما ؟! اما تک و توک میتوان صورتهای اصلاح کرده، با کت و شلوار و کراوات از گران‌ترین مدلهای اروپایی هم پیدا کرد این جمع روحانی و مایه دار رفته رفته از ساعت یک و نیم تا ساعت دو بعدازظهر همه هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران در طبقه پنجم جمع می‌شوند. چهل نفر نماینده بخش خصوصی و بیست نفر نماینده دولت. این جمع درباره اقتصاد ایران تصمیم می‌گیرد. دور هم جمع می شوند و می گویند و حساب می کنند ، ماشین حساب حتما لازم هست چون برای کسانی که به صندلی‌های هیأت نمایندگان این اتاق تکیه زدند رقم‌هایی که جلویشان دست و پا می زند یازده تا دوازده صفر دارد . آغاز جلسه ساعت دو هیاهوی اتاق فروکش می‌کند. جلسه معمولاً با سخنرانی رئیس اتاق بازرگانی یعنی«یحیی آل‌اسحاق» که در راس میز نشسته است شروع می‌شود. پیرمردی که موهایش را در این اتاق سفید کرده، یحیی آل‌اسحاق از قدیمی‌ترین اعضای اتاق بازرگانی تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هیأت‌مدیره بیش از صدها شرکت است. فکرش را بکنید، هزار شرکت! باور کنید یا نه ، هیچ کدام از پولدارترین‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌های عادی با ظاهر عادی. دور تا دور افراد جالبی نشسته‌اند. کسانی که مردم بعضی از آنها را نه با عنوان عضو هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی، بلکه با عناوین دیگری می‌شناسند. اشتباه نکنید، صفایی‌فراهانی برای ورزش اینجا نیامده. ایرج حسابی، پسر دکتر حسابی، بنیانگذار دانشگاه تهران که همیشه در مورد فعالیت‌های اقتصادی او شایعه بوده و هست و او هم همیشه تکذیب کرده. مهرعلی‌زاده، نامزد دوره پیشین ریاست جمهوری هم اینجاست. عسگراولادی از اعضای معروف مؤتلفه کسی که تاجر شماره یک آهن ایران است و البته پسته ایران را در تمام دنیا با نام او و شرکت حساس می‌شناسند. حتی پسر شهید مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد. جالب است که بعضی از آنها بیرون از اتاق بازرگانی دارای گرایش‌های سیاسی کاملاً متضاد با هم هستند، و بارها رو در روی یکدیگر با تمام شدت و حدت ایستاده اند اما اینجا می گویند و می خورند و می خندند ! اچرا ؟ ما نمی دانیم و خودشان می گویند تا به حال در اتاق بحث سیاسی خاصی شکل نگرفته است. همه این افراد در اتاق بازرگانی به یک چیز فکر می‌کنند «بخش خصوصی». در مورد مسائل اقتصادی آنها ترجیح می‌دهند با هم همکاری کنند و گرایشات سیاسی‌شان را به بعد از جلسه هیأت نمایندگان منتقل کنند.اصلی‌ترین کار اتاق بازرگانی، ارتقای بخش خصوصی از طریق برنامه‌ریزی، ارائه پیشنهاد و راهکاری و یا اعمال فشار با اهرم‌های خاص و لابی‌های قدرتمند اقتصادی است که البته مورد آخر زیاد به صورت رسمی انجام نمی‌شود. هر کدام از اعضای اتاق نماینده یکی از بخش‌های بازرگانی، صنعت و معدن هستند. آنها مشکلات بخش مربوط به خود را در این جلسات عنوان می‌کنند و احتمالاً در حاشیه جلسات که بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتایجی می‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و یا مجلس از طریق تصویب قوانین و یا آیین‌نامه‌ها مشکلات بخش خودشان را برطرف می‌کنند.بعضی وقت‌ها هم به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت که با منافع بخش خصوصی در تقابل هستند انتقاد‌هایی می‌کنند. این انتقادها می‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و یا عملکرد گمرک و… به هر حال پرونده تا زمانی که مشکل برطرف نشود و یا وزیر یا مسئول مربوطه به اتاق نیاید و پاسخگوی آنها نشود بسته نخواهد شد.

نشست های صبحانه

نشست‌های صبحانه اینجا رسم و رسومات خاصی دارد و اعضای آن با این رسوم به خوبی آشنا هستند. همین رسم و رسومات و حاشیه‌های جلسات هستند که بخش عمده تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی کشور را تعیین می‌کنند.چهل نفر نماینده بزرگ‌ترین اتاق بازرگانی خاورمیانه کنار هم قدرت زیادی دارند. این چهل نفر بی‌خودی دور هم برای گپ جمع نمی‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع می‌شوند می‌خواهند مانعی را برطرف کنند. وقتی یک وزیر یا مسئول بخش دولتی برای صبحانه به اتاق بازرگانی دعوت می‌شود، خودش باید بداند چه اتفاقی در حال شکل گرفتن است. دعوت برای صبحانه از آخرین مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگانی به شمار می‌رود. او را برای صرف صبحانه دعوت می‌کنند. روی میز چای شیرین و نان و پنیر و کره و مربا… هست. اما این نشست فقط برای صرف صبحانه تشکیل نشده. مهمان صبحانه بعد از پایین رفتن اولین جرعه چای شیرین از گلویش سیبل انتقادهای نمایندگان بخش خصوصی می‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرین نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شکلی که شده مشکل حل شده است. بعضی از تغییرات ناگهانی که از رسانه‌ها به اطلاع مردم می‌رسد، از همین نشست‌های صبحانه نشأت می‌گیرند. آخرین نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متکی، وزیر امور خارجه برگزار شد و نتیجه هم رضایت‌بخش بود! اما اتاق همیشه این قدر خشک و جدی نیست. اگر یک تاجر یا سرمایه‌دار ورشکسته شود، رسم دیگر اتاق یعنی گل‌ریزان برای او اجرا می‌شود. اعضای هیأت نمایندگان هر کدام به روش خاصی به او کمک مالی می‌کنند تا بتواند دوباره فعالیت خودش را ادامه بدهد.
پولدارترین‌هاچون از ابتدا در ایران مستقیم و غیرمستقیم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت یک ضد ارزش معرفی شده، پولدارترین‌های ایران علاقه زیادی به معرفی خود ندارند. دلیل دیگر هم این است که سیستم مالیاتی ایران مثل خیلی از کشور‌های دیگر شفاف نیست. مثلاً در آمریکا به دلیل سیستم مالیاتی شفاف پولدارترین‌ها مشخص می‌شوند، اما در ایران هیچ کس نمی‌داند پولدار‌ترین شخص چه کسی است.ممکن است با دسترسی به اطلاعات بورس تهران و از روی سهام عمده‌ای که یک شخص در شرکت‌های مختلف دارد و یا از طریق درآمد کارخانه و یا شرکت یک فرد بتوان میزان سرمایه او را حدس زد، اما تعیین پولدار‌ترین کار ساده‌ای نیست.اما یک چیز مشخص است، پولدارترین‌های ایران در پایتخت ایران هستند و پولدارترین‌های پایتخت در اتاق بازرگانی پایتخت یعنی اتاق تهران جمع می‌شوند.اینجا همه هستند، از هر صنعت و صنفی، بزرگ‌ترین آنها به‌عنوان نماینده طیف خودش در اینجا حضور دارد.

اما با تعدادی از این آقایان آشنا شویم :

علاء میرمحمدصادقی نماینده بخش معادن، کسی که همه او را به‌عنوان پدر گچ و سیمان کشور می‌شناسند. اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را سی و هشت سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد. او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای 7 عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانک قرض‌الحسنه تبدیل شد.


 

 محسن خلیلی‌عراقی نماینده بخش صنعت، مدیرعامل شرکت بزرگ بوتان.

 

 

پدرام سلطانی نماینده بخش بازرگانی، جوان‌ترین عضو اتاق، شخصی که با وجود جوان بودن به‌عنوان یکی از بزرگان بخش خصوصی پتروشیمی معروف است.

 

محمد صدرهاشمی‌نژاد، از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأت‌مدیره همان بانک، عضو هیأت‌مدیره شرکت ساختمانی استراتوس، کسی نمی‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمان‌سازی و بازرگانی از بزرگان به شمار می‌رود.


 

 

محمد شمس اردکانی، مدیرعامل یک شرکت بزرگ خودروسازی و از فعالین بنام صنعت خودروسازی خصوصی در کشور.


 

 

تقی بهرامی نوشهر، پدر خوانده فولاد کشور، مؤسس چندین شرکت بزرگ فولاد و فعال این صنعت.

 

 

 

شاهرخ ظهیری، پیشگام صنایع غذایی در کشور و بنیانگذار کارخانه‌های مهرام.

 

عباسعلی قصاعی نماینده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمایه‌دار قصاعی و از بزرگ‌ترین فعالان صنعت چینی در کشور

 

 

 

مهدی جاریانی نماینده بخش صنعت، عضو هیأت‌مدیره تولید مواد اولیه داروپخش و تولی پرس و از بزرگان صنعت شوینده‌ها.

 

 

مهدی بهرامی ارض اقدس نماینده بخش بازرگانی، از مدیران ارشد حیات نو و مشاور شهردار تهران.

 

 

علینقی خاموشی که کسی بعد از انتخابات اخیر اتاق بازرگانی او را در جلسات ندیده است! مدیرعامل کارخانجات پوشاک جامعه.

 

 

محسن صفایی‌فراهانی نماینده بخش بازرگانی عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شرکای اصلی محمد صدرهاشمی‌نژاد.

 

 

محسن مهرعلیزاده، نماینده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمایه‌گذاری) شاهد وابسته به بنیاد شهید، و مشاور رئیس‌جمهور سابق و از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل .

 

احمد پورفلاح نماینده بخش صنعت و مدیرعامل شرکت بزرگ تأسیساتی سکو ایران.

 

 

مسعود دانشمند نماینده بخش بازرگانی، دارنده یک شرکت بزرگ حمل و نقل دریایی و تنها دوست کراواتی علینقی خاموشی.

 

 اسداله عسگراولادی، از اعضای بنام مؤتلفه، یا بهتر بگویم برادر حبیب الله عسگر اولادی همانی که همه او را بنام مافیای قدرت رهبری می شناسیم ! و یا رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است ، و دهها شرکت بازرگانی دیگر که بنامهای البته خیریه و ... فعال هستند و کارشان پول شویی و هزار خلاف شرعی دیگر هست .

 

احمد امیراحمدی نماینده بخش صنعت، کشتی‌گیر قدیمی با گوش‌های شکسته که به‌عنوان پدر سرب و روی کشور شناخته می‌شود.


منجیان اتاق
داستان درگیری میرحسین موسوی و اتاق به خوبی جایگاه و قدرت آن را مشخص می‌کند. البته درگیری میرحسین موسوی آخرین درگیری جدی با اتاق بود. دربعد از انقلاب گروهی از انقلابیون تصمیم گرفته بودند که تالار بورس و اتاق بازرگانی را به‌عنوان مظاهری از اقتصاد امپریالیستی تعطیل کنند، اما این اتفاق نیفتاد. کسی هم نمی‌داند چطور این اتفاق نیفتاد!در زمان جنگ یکبار دیگر اتاق تهدید شد. میرحسین موسوی سیاستمدار چپ‌گرا و یا خط امامی ! و نخست‌وزیر وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگانی را برای اسکان جنگ‌زده‌ها خالی کنند. اما گویا کسانی قدرتمند‌تر از میرحسین موسوی هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشی، نقره‌کار، راسخ نهاوندیان و… منجیان اتاق بازرگانی بودند. آنها در پاسخ نامه میرحسین موسوی نوشتند که امکان چنین کاری وجود ندارد و اتاق بازرگانی جای اسکان جنگ‌زده‌ها نیست. میرحسین موسوی هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگانی را با خاک یکسان کنند، چون به نظر او ساختمانی که نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسکان داد باید خراب می‌شد. اما باز هم لابی‌های قدر قدرت اتاق بازرگانی کار خودش را کرد. اتاق بازرگانی که در آن زمان خاموشی رئیس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. این روایت غیررسمی به شکلی غیررسمی هم خاتمه یافت. به هر حال اتاق بازرگانی حتی با دستور مستقیم نخست‌وزیر وقت هم به تعطیلی کشیده نشد. بعد از آن در دولت‌های بعدی و به خصوص در دولت هاشمی اتاق بازرگانی رشد بیشتری کرد تا امروز.

 رازماندگاری و قدرت اتاق 

 رمز حیات این اتاق می دانید در چیست ؟ ماهی سه میلیارد تومان بله سه میلیارد تومان از اتاق هر ماهه به دفتر رهبری فرستاده می شود تا بخشی از شهریه - حقوق ماهیانه روحانیون - تامین شود گفته می شود قبلا شرکت ایران خودرو از قبال فروش هر دستگاه خودروی پیکان خودرویی که قیمت واقعی هر دستگاهش یک میلیون تومان بود اما ایران خودرو تا آخرین روزهای تولیدش آنرا هفت میلیون تومان به شهروندان می فروخت مسئول این کار بوده است و حالا که پیکانی تولید نمی شود این اتاق باید جور آنرا بکشد البته فکر نکنید کل شهریه روحانیون همین هست نه کلش می شود ماهی ده میلیارد تومان که هفت میلیارد تومان مابقی را هم بنیاد مستضعفان تقبل می کند ، رمز ماندگاری این اتاق همین هست ! همانی که روزگاری نه چندان دور شهرام جزایری هم فهمیده بود که باید سبیل دفتر رهبری را چرب کرد تا بشود کار اقتصادی کرد اما از بخت بد او سبیل اصلاح طلبان را هم چرب کرده بود و همین باعث شد که امروزدر زندان بماند او نفهمیده بود که رمز ماندگاری در قدرت اقتصادی فقط و فقط در چرب کردن سبیل رهبری است ! .

* این نوشته بدون اضافات و عکسها نوشته شده از چهل چراغ است


 
تعداد بازدیدکنندگان : 6292


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
لوگو دونی